تبليغاتX
گنجشگک


گنجشگک



من کوچولوام . آخه وقتی میخوام دستامو بشورم که نمی تونم ، دستم نمی رسه . مامان زیر پام چارپایه میذاره اونوقت منم دستامو می شورم .

دیروز بابام منو برد پارک . یک آقایی اونقدر بزرگ بود ، مثل بابام . من خیال کردم اگه مثل اون آقا بشم از اون بالا همه چیزارو می بینم . یا مثل بابام . بابام حتما همه چیزارو می بینه . مامانم هم . اما بابام بزرگتره . اونوقت به بابام گفتم : اگه من بزرگ بشم ، از اون بالا همه چیزارو می بینم ؟ بابام گفت : آره . من گفتم : بابایی ، بغلم کن . بابام بغلم کرد ، منم شدم اندازه بابا . اونوقت همه چیزارو دیدم . آدما ... اون بچه که گم شده بود . حتما دست مامانشو ول کرده . خب کوچولو هم هست مامانشو نمی بینه که پیدا بشه . اگه بزرگ بود حالا گم نمی شد . حتما مامانش هم کوچولوه که نمی بیندش . به بابام گفتم : بابا ، اون بچه که گم شده بود مامانش ندیدش ؟ بابا گفت : کدوم بچه ؟ من ندیدم ....اونوقت منو گذاشت زمین ، گفت : خسته شدم . من ترسیدم که گم بشم ، دست بابارو محکم گرفتم . یک آقایی رد شد ، به من خورد . اون آقاهه که بزرگ بود ، منو ندید ؟

مامان شبا برام قصه میگه : یکی بود ، یکی نبود . غیر از خدای مهربون ... من گفتم : خدا کجاست ؟ مامان گفت : اون بالاها ... پیش ابرا . من باز گفتم : پس از اون بالا همه چیزارو می بینه ؟ مامان گفت : آره عزیزم . من گفتم : من که کوچولوام که ! مامانم گفت : تو رو هم می بینه . من باز گفتم : خدا از تو هم بزرگتره ؟ مامان گفت : آره عزیزم ، از همه بزرگتره ، از بابات هم ....من گفتم : پس باید دستشو بگیریم که گم نشیم ؟ مثل اون بچه که دست مامانشو ول کرد .... مامانم گفت آره جونم ... ولی خدا حواسش به همه ما هست . من باز پرسیدم : پس گم نمی شیم ؟ مامان هیچی نگفت .

امروز صب با دختر همسایمون بازی کردم . اونم کوچولوه ، مثل من . مامانش هم اومد . اونوقت مامانش به مامان من گفت : بیچاره شدیم ... آنگار خدا فراموشمون کرده ... من گفتم : خدا حواسش به همه هست ! مامان دعوام کرد و اون خانوم همسایه گفت : واه واه ... چه حاضر جواب !

 

نوشته شده در 87/03/15ساعت توسط کوچولو| |

دیروز مامانم برام کفش خرید . منم رفتم با مامان بازار. مامان گفت : چه رنگی دوست داری ؟ من گفتم :آبی . اون آقاهه رفت برام کفش آبی آورد . منم کفشامو گرفتم پام کردم . مامان گفت : عزیزم چپه پوشیدی ! من به مامان نگاه کردم و گفتم : چپه؟ مامان گفت : آره یعنی اشتباهی پوشیدی . حالا اون یکی دیگه رو اون پای دیگت بکن . اونوقت من دیگه چپه نپوشیدم . بعد خیال کردم حالا کفشام تو جعبشون اونطوری بودن خیال می کنن چپه شدن ! باز به مامان گفتم : حالا کفشام خیال میکنن چپه شدن ! مامان گفت : نع ، حالا درسته .

کفشامو به بابام نشون دادم . بعدش گفتم : مامان گفت اگه اینطوری بپوشم چپه پوشیدم ، بابا جون اگه اینطوری درست بذارمشون پس کفشام خیال نمی کنن که چپه شدن ؟ بابا گفت : نع ، درسته حالا .

توی بازار یک آقایی یک کاغذ به من داد . من نگاش کردم روش یک عکس قوطی بود . به مامان گفتم : اینجا چی نوشته ؟ مامان گفت : نوشته تفاوت را احساس کنید ... من باز گفتم : تفاوت یعنی چی ؟ مامان گفت : یعنی اگه تو درباره یک چیزی یک فکری کردی اونوقت یک چیز دیگه درباره اون چیز هست که با فکر تو فرق داره . من گفتم : پس تفاوت چپه است ! مامان گفت : یعنی چی ؟ من گفتم : یعنی اشتباهه . مامان گفت : نع عزیزم ! بعضی وقتا هر ۲ تا فکر درسته ولی با همدیگه فرق داره . من باز گفتم : پس به هر ۲ تاش باید گوش کنم ؟ مامان گفت : نه جونم ، اونی که فکر می کنی درسته همونو گوش کن . من پرسیدم : از کجا بدونم ؟ مامانم گفت :بعضی چیزا هست که همه آدمها بهش عادت دارن و فکر می کنن درسته . من باز گفتم : عادت چیه ؟ مامانم گفت : یعنی یک کاری رو زیاد تکرار کنی و بعد بخاطر اینکه زیاد انجامش دادی اونوقت یه طوری میشه بعضی وقتا خودت نمی فهمی و انجامش میدی . من گفتم : پس عادت خوبه ؟ مامان گفت : همیشه نه . چون بعضی آدمها عادت می کنن به اینکه فکر کنن فکراشون همیشه درسته ، این خوب نیس . من باز پرسیدم : یعنی چی ؟ مامان گفت : یعنی همیشه میگن اینی که من گفتم درسته ، چون اینطوری براشون بهتره . من گفتم : مامان پس اگه کفشامو اینطوری بپوشم یعنی عادت کردم ؟ مامان گفت : نه برای اینه که اونطوری درسته . چون زمین نخوری . من خیال کردم خوب اگه زمین نخورم اینطوری برام بهتره ...

نوشته شده در 87/03/13ساعت توسط کوچولو| |

و خدایی که در این نزدیکی است . . .

میخوام با یک کوچولو آشناتون کنم . بعضی وقتا که بیخواب میشه منو از رختخواب میکشه بیرون تا به حرفاش گوش بدم . سواد که نداره طفلکی نمی تونه حرفاشو بنویسه مثل آدم بزرگا . باید فقط حرف بزنه . من براش اینجا می نویسم تا شما هم بدونید چرا حتی نیمه شب بلند شدن از رختخواب و گوش دادن به حرفاش ارزشش رو داره . اگه شما هم یک کوچولو مثل این کوچولویی که من میشناسم دور و برتون دیدید به حرفاش گوش بدید دلش نترکه ...

نوشته شده در 87/03/12ساعت توسط کوچولو| |


Design By : Night Skin