گنجشگک
دیروز مامانم برام کفش خرید . منم رفتم با مامان بازار. مامان گفت : چه رنگی دوست داری ؟ من گفتم :آبی . اون آقاهه رفت برام کفش آبی آورد . منم کفشامو گرفتم پام کردم . مامان گفت : عزیزم چپه پوشیدی ! من به مامان نگاه کردم و گفتم : چپه؟ مامان گفت : آره یعنی اشتباهی پوشیدی . حالا اون یکی دیگه رو اون پای دیگت بکن . اونوقت من دیگه چپه نپوشیدم . بعد خیال کردم حالا کفشام تو جعبشون اونطوری بودن خیال می کنن چپه شدن ! باز به مامان گفتم : حالا کفشام خیال میکنن چپه شدن ! مامان گفت : نع ، حالا درسته . کفشامو به بابام نشون دادم . بعدش گفتم : مامان گفت اگه اینطوری بپوشم چپه پوشیدم ، بابا جون اگه اینطوری درست بذارمشون پس کفشام خیال نمی کنن که چپه شدن ؟ بابا گفت : نع ، درسته حالا . توی بازار یک آقایی یک کاغذ به من داد . من نگاش کردم روش یک عکس قوطی بود . به مامان گفتم : اینجا چی نوشته ؟ مامان گفت : نوشته تفاوت را احساس کنید ... من باز گفتم : تفاوت یعنی چی ؟ مامان گفت : یعنی اگه تو درباره یک چیزی یک فکری کردی اونوقت یک چیز دیگه درباره اون چیز هست که با فکر تو فرق داره . من گفتم : پس تفاوت چپه است ! مامان گفت : یعنی چی ؟ من گفتم : یعنی اشتباهه . مامان گفت : نع عزیزم ! بعضی وقتا هر ۲ تا فکر درسته ولی با همدیگه فرق داره . من باز گفتم : پس به هر ۲ تاش باید گوش کنم ؟ مامان گفت : نه جونم ، اونی که فکر می کنی درسته همونو گوش کن . من پرسیدم : از کجا بدونم ؟ مامانم گفت :بعضی چیزا هست که همه آدمها بهش عادت دارن و فکر می کنن درسته . من باز گفتم : عادت چیه ؟ مامانم گفت : یعنی یک کاری رو زیاد تکرار کنی و بعد بخاطر اینکه زیاد انجامش دادی اونوقت یه طوری میشه بعضی وقتا خودت نمی فهمی و انجامش میدی . من گفتم : پس عادت خوبه ؟ مامان گفت : همیشه نه . چون بعضی آدمها عادت می کنن به اینکه فکر کنن فکراشون همیشه درسته ، این خوب نیس . من باز پرسیدم : یعنی چی ؟ مامان گفت : یعنی همیشه میگن اینی که من گفتم درسته ، چون اینطوری براشون بهتره . من گفتم : مامان پس اگه کفشامو اینطوری بپوشم یعنی عادت کردم ؟ مامان گفت : نه برای اینه که اونطوری درسته . چون زمین نخوری . من خیال کردم خوب اگه زمین نخورم اینطوری برام بهتره ...
| Design By : Night Skin |


