تبليغاتX
گنجشگک - ستاره


گنجشگک



من يكدفعه از مامانم پرسيدم : اينهمه ستاره از كجا اومده ؟ مامانم گفت : هر كس كه بدنيا مي آد يك ستاره داره . منم گفتم : پس اين ستاره ها كه از آسمون آويزونن همينطوری نمی افتن پايين ؟ مامانم گفت : نع عزيزم ...هر كس كه بميره ستاره اش ميافته پايين . من با خودم فكر كردم هر كس كه بدنيا میآد يه كمی اش ستاره ميشه ميره بالا يا شايد يه كمی از اون ستاره هه كنده ميشه می افته پايين . بعد به مامانم گفتم : پس چرا ما مث ستاره ها نيستيم كه اينقدر قشنگن ؟ اما مامانم هيچي نگفت .

من خيال می كنم اگه ما بريم از دور دورها بهمون نگاه كنن مث ستاره ها بشيم . من باز گفتم : مامان ! اون ستاره هه كه گنده اس مال كيه ؟ مامانم گفت : اون ستاره نيس . اون ماهه. من فكر كردم همه ستاره ها كه كنار هم جمع بشن اندازه اون ستاره گنده هه ميشن . مث ماه ميشن ... منم يك ستاره دارم . اون دور دورها . من براش دس تكون ميدم اونم برام دس تكون ميده . اما مامانم ميگه : اونا چشمك ميزنن . ولی من كه بلد نيستم چشمك بزنم ؟!

من ستاره مو دوس دارم . من هميشه دوس دارم ستاره ام اون بالاها باشه. من يكدفعه ديدم كه يك ستاره افتاد پايين . اونوقت خيال كردم حالا اومده كه صاحابش رو سوار كنه با خودش ببره پيش خدا ... مامانم ميگه : هر كس می ميره ، ميره پيش خدا . من دوس دارم يه دفعه همين طوری سوار ستاره ام بشم برم پيش خدا باز بيام اينجا پيش مامانم . كاشكي خدا هم مي اومد اين پايين پايين ها . مامانم  ميگه : خدا اون بالا بالاهاست . اما اونجا كه تاريكه . من ميترسم ...

من به ستاره ام گفتم كه بره به ستاره دوست مامانم كه ما رفتيم ديدنش بگه كه نيافته پايين . مامانم به بابامی گفت : حالش خيلي بده . سرطان گرفته . من نمی دونم سرطان چی هست ؟ حتما لباسه يا خوراكيه كه می گيرنش. مامانم گفت : شايد زياد زنده نمونه . من نمي دونم اگه آدم لباس نو يا خوراكی بگيره كه نمی ميره ! من نمی دونم چرا دوست مامانم زیاد زنده نمی مونه ...  من به خدا هم گفتم كه ستاره دوست مامانم رو نيگرش داره . مامانم می گفت : خدا بزرگه . من گفتم : خدا چقدر بزرگه ؟ می تونه ستاره دوستت رو براش نيگر داره ؟

نوشته شده در 87/07/19ساعت توسط کوچولو| |


Design By : Night Skin